محمد باقر شريعتى سبزوارى
313
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
و باز و مانند آنها ، و همچنين جهاز توالد و تناسل را در بيشتر يا همهء جانوران زنده مىتوان يافت كه هر موجودى به آنچه نياز دارد مجهز گرديده است . ولى ( با در نظر گرفتن اينكه غرض طبيعت و تكوين از اين تجهيزات ، همان توليد و تغذيه و تنميه مىباشد ) آيا راهى كه طبيعت براى تأمين آرمان و هدف خود براى انسان مشخص مىسازد ، همان اجتماع و تعاون است يا اينكه انديشهء استخدام را به مغز انسان وارد مىسازد كه جنس نر و ماده و نوزاد و مادر براى ارضاى قواى فعاله و پاسخ خواهش غريزى خود ، به اين كارها دست بزنند ؟ مرد از روى خواهش غريزى خود آميزش ويژهاى را از زن مىخواهد و زن نيز كارى كه پاسخ دهندهء همين كار است مىخواهد ، نوزاد از پستان مادر رفع گرسنگى مىخواهد و مادر نيز از نوزاد ، خالى كردنِ پستان از شير و رفع ناراحتى خاصى كه در خود مىيابد مىخواهد . گواه اين سخن اين است كه اين تجهيزات در بيشتر يا همهء حيوانات ، همگانى و هميشگى ( كلى و دايمى ) نيست ، زيرا تصور ندارد كه همهء افراد از شير تغذى نمايند و نيز همان طبيعت كه انسان را به انجام اينگونه كارها دعوت مىكند ، دعوت خود را با يك سلسله علوم و احساسات ادراكى ، چون شهوت جنسى و اشتهاى تغذى و عاطفه و رحم و محبت و كينه و خشم ، فعليت مىدهد ، ولى همين احساسات را پس از چندى نگاهدارى ، دير يا زود از دست انسان مىگيرد ، ديگر مرد يا زن احساس تمايل جنسى را ندارند ، و همچنين . انسان ديگر كه يك روز نام « نوزاد » داشت شيفتهء پستان مادر نبوده و خواب و بيدارى را با انديشهء شير نمىگذراند ، گذشته از اينكه دهانش نيز از دندان پر شده و به سوى غذاى جويدنى هدايت مىشود و از ديگر سو ، پستان مادر نيز خشك شده و ديگر شير ندارد . پس در حقيقت ، اينگونه اجتماع ، فرع استخدام بوده و در اثر پيدايش توافق دو استخدام از دو طرف متقابل مىباشد نه اينكه طبيعت ، انسان را مستقيماً به چنين انديشهاى رهبرى نمايد . گذشته از اين سخنان ، اصولًا نمىتوان باور كرد كه انسان با همهء پديدههاى جهان كار دارد و به هر موجودى كه از راه حس يا خيال يا عقل راه پيدا مىكند تماس مسئولانه و ذى غرضانه با وى مىگيرد ( لااقل در حدّ تماشاى ادراكى و اقناع و ارضاى غريزهء